شخصی که بهطورِ قانونی برای اجرای دستورهای مندرج در وصیتنامهٔ فردِ درگذشته منصوب شده است.
مثالهای طبیعی
Her sister was named executor of the estate.
خواهرش بهعنوانِ مجریِ وصیتنامه و مسئولِ ترکه منصوب شد.
The executor must settle debts before distributing inheritances.
مجریِ وصیت باید پیش از تقسیمِ ارث، بدهیها را تسویه کند.
Two executors approved the sale of the family home.
دو مجریِ وصیتنامه با فروشِ خانهٔ خانوادگی موافقت کردند.
نکتهٔ کاربردی
Executor مسئولِ ادارهٔ امورِ ترکه مطابقِ وصیتنامه است؛ بهصرفِ داشتنِ این عنوان، وارث یا ذینفع نمیشود.
