معنی ۱neutral · 86%
چنان خوب یا مسئولانه که شایسته است سرمشق دیگران باشد.
مثالهای طبیعی
Her exemplary service earned a national award.
خدمت نمونهٔ او جایزهای ملی برایش به ارمغان آورد.
The principal praised the students’ exemplary conduct.
مدیر مدرسه رفتار نمونهٔ دانشآموزان را تحسین کرد.
Their record-keeping was exemplary throughout the trial.
شیوهٔ ثبت و نگهداری اسناد آنها در سراسر محاکمه نمونه بود.
نکتهٔ کاربردی
Exemplary تحسینی قوی است و صرفاً به معنی معمولی یا نمونهوار نیست.
