اجازهٔ رسمی برای مشمول نبودن در یک قانون، وظیفه یا پرداخت معمول.
مثالهای طبیعی
Some students qualify for an exemption from tuition fees.
برخی دانشجویان واجد شرایط معافیت از شهریه هستند.
The manager granted two exemptions from the uniform policy.
مدیر دو مورد معافیت از مقررات پوشش اداری را پذیرفت.
Exemption from this tax depends on household income.
معافیت از این مالیات به درآمد خانوار بستگی دارد.
نکتهٔ کاربردی
برای قانون، مالیات یا وظیفه از exemption from استفاده کنید؛ exempt صفت یا فعل مرتبط است.
