معنی ۱formal · 90%
برای ایجاد اثر، نفوذ، فشار، نیرو، کنترل یا تلاش را اعمال کردن
مثالهای طبیعی
Several governments exerted pressure on the parties to negotiate.
چند دولت بر طرفها فشار وارد کردند تا مذاکره کنند.
Major investors can exert considerable influence over strategy.
سرمایهگذاران عمده میتوانند بر راهبرد نفوذ قابلتوجهی اعمال کنند.
The mechanism exerts force on the locking pin.
این سازوکار به پین قفلکننده نیرو وارد میکند.
نکتهٔ کاربردی
`Exert` از `use` رسمیتر است و معمولاً با `force`، `pressure`، `influence`، `control` یا `effort` میآید.
