معنی ۱neutral · 85%
بهکار گرفتن نیروی بدنی یا ذهنیِ قابلتوجه.
مثالهای طبیعی
After hours of exertion, the climbers rested.
کوهنوردان پس از ساعتها تقلا استراحت کردند.
The task requires little physical exertion.
این کار به فعالیت بدنی چندانی نیاز ندارد.
Her mental exertions finally produced a solution.
تلاشهای ذهنی او سرانجام به راهحلی انجامید.
نکتهٔ کاربردی
برای بیان تلاش بهصورت کلی معمولاً غیرشمارشپذیر است؛ جمع exertions به تلاشهای مشخص و مداوم اشاره دارد.
