معنی ۱neutral · 86%
آنقدر خسته که احساس میکنی تقریباً هیچ انرژیای نمانده است.
مثالهای طبیعی
After the night shift, I was exhausted.
بعد از شیفت شب کاملاً خسته بودم.
The exhausted runners sat beside the road.
دوندگان ازپادرآمده کنار جاده نشستند.
She felt completely exhausted after carrying the boxes.
او پس از حمل جعبهها احساس خستگی شدید میکرد.
نکتهٔ کاربردی
Exhausted احساس شخص را توصیف میکند و exhausting فعالیت خستهکننده را.
