حالتی از خستگی جسمی یا روانی فوقالعاده زیاد.
مثالهای طبیعی
The climber collapsed from exhaustion near the summit.
کوهنورد در نزدیکی قله از فرط خستگی از پا افتاد.
Months of overtime left her close to exhaustion.
چند ماه اضافهکاری او را تا مرز فرسودگی پیش برد.
He reported constant exhaustion after the illness.
او پس از بیماری از خستگی دائمی شکایت داشت.
نکتهٔ کاربردی
exhaustion از خستگی عادی شدیدتر است و معمولاً غیرقابلشمارش به کار میرود.
