وضعیتِ مجبور بودن به زندگی دور از کشور خود، معمولاً به دلایل سیاسی
مثالهای طبیعی
The writer spent twenty years in exile.
این نویسنده بیست سال را در تبعید گذراند.
He continued his campaign while living in exile.
او در حالی که در تبعید زندگی میکرد به کارزار خود ادامه داد.
Years of exile shaped her political outlook.
سالهای تبعید دیدگاه سیاسی او را شکل داد.
نکتهٔ کاربردی
این معنیِ مربوط به وضعیت معمولاً غیرقابلشمارش است و اغلب بعد از `in` میآید.
