معنی ۱neutral · 90%
فرایند یا نتیجهٔ بزرگتر شدن از نظر اندازه، مقدار، دامنه یا فعالیت
مثالهای طبیعی
The company plans further expansion into Asian markets.
شرکت برای گسترش بیشتر در بازارهای آسیایی برنامه دارد.
Rapid urban expansion increased pressure on public transport.
گسترش سریع شهری فشار بر حملونقل عمومی را افزایش داد.
The hospital approved an expansion of its emergency department.
بیمارستان توسعهٔ بخش اورژانس خود را تصویب کرد.
نکتهٔ کاربردی
`Expansion` میتواند هم فرایند کلی رشد و هم یک پروژهٔ مشخص برای بزرگتر کردن چیزی را توصیف کند.

