معنی ۱neutral · 86%
باوری دربارهٔ آنچه احتمال دارد در آینده اتفاق بیفتد.
مثالهای طبیعی
My expectation is that the parcel will arrive tomorrow.
انتظار دارم بسته فردا برسد.
The film met our expectations.
فیلم انتظارات ما را برآورده کرد.
She had high expectations for her new job.
او از شغل جدیدش انتظارات زیادی داشت.
نکتهٔ کاربردی
Expect اسم نیست؛ expectation اسم و expect فعل است؛ ترکیب meet expectations رایج است.
ترکیبهای رایج
— انتظارات بالا داشتن
