برای رسیدن به هدفی خاص سودمند یا مصلحتآمیز، حتی اگر با اصول یا منافعِ بلندمدت سازگار نباشد.
مثالهای طبیعی
Politically, it was expedient to postpone the vote.
از نظرِ سیاسی، بهتعویقانداختنِ رأیگیری مصلحتآمیز بود.
The board chose an expedient compromise over proper reform.
هیئتمدیره بهجای اصلاحِ اصولی، مصالحهای مصلحتی را برگزید.
They considered silence more expedient than public confrontation.
آنها سکوت را مصلحتآمیزتر از رویاروییِ علنی میدانستند.
نکتهٔ کاربردی
Expedient به سودِ عملیِ یک تصمیم اشاره میکند که ممکن است هزینهای اخلاقی یا بلندمدت داشته باشد؛ آن را با expeditious به معنای سریع و کارآمد اشتباه نگیرید.
