معنی ۱neutral · 89%
سفری سازمانیافته با هدفی مشخص، بهویژه برای اکتشاف یا پژوهش علمی
مثالهای طبیعی
The scientists organized an expedition to Antarctica.
دانشمندان سفری اکتشافی به جنوبگان ترتیب دادند.
She joined an expedition across the desert.
او به یک سفر اکتشافی برای عبور از بیابان پیوست.
The students went on a climbing expedition.
دانشآموزان به سفری برای کوهنوردی رفتند.
نکتهٔ کاربردی
یک `expedition` معمولاً هدف روشنی دارد و به برنامهریزی یا آمادگی نیاز دارد.

