معنی ۱neutral · 86%
کاری را با مهارت و دانش بسیار بالا انجام دادن.
مثالهای طبیعی
The chef expertly balanced sweet and sour flavors.
سرآشپز با مهارت، طعمهای شیرین و ترش را متعادل کرد.
An antique chair was expertly restored by the carpenter.
نجار صندلی عتیقهای را ماهرانه مرمت کرد.
She handled the disagreement more expertly than her colleague.
او اختلافنظر را ماهرانهتر از همکارش مدیریت کرد.
نکتهٔ کاربردی
expertly شیوهٔ انجام کار را توصیف میکند؛ expert اسم یا صفت است.
