معنی ۱neutral · 85%
با هدف توضیح منظم و روشن یک موضوع یا ارائهٔ اطلاعات تنظیمشده.
مثالهای طبیعی
Expository essays explain ideas using facts and examples.
مقالههای توضیحی با استفاده از واقعیتها و مثالها ایدهها را شرح میدهند.
The editor found the opening too expository.
ویراستار بخش آغازین را بیشازحد توضیحی دانست.
An expository passage describes how the engine works.
یک بخش توضیحی از متن، نحوهٔ کار موتور را شرح میدهد.
نکتهٔ کاربردی
با persuasive تفاوت دارد: متن expository بیشتر موضوع را توضیح میدهد تا اینکه در پی قانع کردن مخاطب باشد.
