معنی ۱neutral · 86%
عمداً کشتن یا نابود کردن همهٔ اعضای گروه مشخصی از موجودات زنده.
مثالهای طبیعی
The company was hired to exterminate termites.
شرکتی را برای ریشهکن کردن موریانهها استخدام کردند.
Hunters nearly exterminated the island’s native birds.
شکارچیان تقریباً همهٔ پرندگان بومی جزیره را از بین بردند.
The militia threatened to exterminate the entire community.
آن گروه شبهنظامی تهدید کرد که تمام اعضای جامعه را قتلعام میکند.
نکتهٔ کاربردی
این فعل به نابودی فراگیر اشاره دارد؛ کاربرد آن دربارهٔ انسانها بسیار سنگین است و نباید بیملاحظه استفاده شود.
