احساس، اندیشه یا تجربهای درونی را در بیرون و به شکلی قابلمشاهده بیان کردن.
مثالهای طبیعی
Drawing helped the child externalize feelings she could not name.
نقاشی به آن کودک کمک کرد احساساتی را که نمیتوانست نام ببرد، بیان کند.
The novelist externalizes grief through images of empty rooms.
رماننویس سوگ را از طریق تصویر اتاقهای خالی به نمایش میگذارد.
Members externalized their worries during the workshop.
اعضا در طول کارگاه نگرانیهایشان را به شکلی آشکار بیان کردند.
نکتهٔ کاربردی
این کاربرد در روانشناسی، آموزش و هنر رایج است. externalize صرفاً مترادف speak نیست؛ ابراز احساس میتواند از راه رفتار یا تصویر نیز باشد.
