دورترین نقطه یا بخش نسبت به مرکز یک مکان یا شیء.
مثالهای طبیعی
The lighthouse stands at the island’s northern extremity.
فانوس دریایی در شمالیترین نقطهٔ جزیره قرار دارد.
Floodwater reached the lower extremity of the wall.
آب سیلاب تا پایینترین انتهای دیوار رسید.
They reached the southern extremity before sunset.
آنها پیش از غروب آفتاب به جنوبیترین نقطه رسیدند.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً شمارشپذیر است و با صفتهایی مانند northern، western یا far به کار میرود.
