معنی ۱neutral · 86%
اندام گرد داخل کاسهٔ چشم که بینایی را ممکن میکند.
مثالهای طبیعی
The doctor checked her eyeball for scratches.
پزشک کرهٔ چشم او را از نظر خراش بررسی کرد.
Each eyeball is connected to the brain by a nerve.
هر کرهٔ چشم با یک عصب به مغز متصل است.
The goggles protect both eyeballs from flying dust.
عینکهای محافظ، هر دو کرهٔ چشم را در برابر گردوغبار پرتابشده محافظت میکنند.
نکتهٔ کاربردی
eye میتواند به کل چشم یا ناحیهٔ اطراف آن گفته شود، اما eyeball مشخصاً به اندام گرد اشاره دارد، نه پوست اطرافش.
