معنی ۱neutral · 87%
توانایی دیدن در یک فرد
مثالهای طبیعی
His eyesight has worsened since last year.
بینایی او از پارسال ضعیفتر شده است.
Good eyesight is important for pilots.
بینایی خوب برای خلبانان مهم است.
The doctor checked my eyesight during the exam.
پزشک هنگام معاینه بیناییام را سنجید.
نکتهٔ کاربردی
Eyesight غیرقابلشمارش است و معمولاً به توان جسمی دیدن اشاره دارد، نه بصیرت یا درک عمیق.
ترکیبهای رایج
— بینایی خوب
