معنی ۱neutral · 90%
بخش جلویی سر انسان که چشمها، بینی و دهان در آن قرار دارند.
مثالهای طبیعی
She washed her face before breakfast.
او قبل از صبحانه صورتش را شست.
His face is red from the cold.
صورتش از سرما قرمز شده است.
I can see two smiling faces in the photo.
میتوانم دو چهرهٔ خندان را در عکس ببینم.
نکتهٔ کاربردی
از face برای بخش جلویی سر استفاده میشود، نه برای کل سر.
ترکیبهای رایج
— صورتت را با آب شستن

