ناچار بودن به روبهرو شدن با یک موقعیت، مشکل یا تصمیم دشوار
مثالهای طبیعی
Small businesses face increasing costs this year.
کسبوکارهای کوچک امسال با افزایش هزینهها روبهرو هستند.
She faced a difficult choice after graduation.
او پس از فارغالتحصیلی با انتخاب دشواری روبهرو شد.
We were faced with several unexpected problems.
ما با چند مشکل غیرمنتظره روبهرو شدیم.
نکتهٔ کاربردی
`Face` مشکل یا دشواری را مستقیماً بهعنوان مفعول میگیرد؛ `be faced with` نیز رایج است.

