کوشیدن برای شوخی کردن دربارهٔ موضوعی که واکنشی جدیتر میطلبد.
مثالهای طبیعی
His facetious remark upset colleagues discussing the accident.
اظهارنظر شوخیآمیز و نابجای او همکارانی را که دربارهٔ تصادف صحبت میکردند، ناراحت کرد.
The spokesperson insisted the comment was facetious.
سخنگو تأکید کرد که آن اظهارنظر را به شوخی گفته بود.
Please stop making facetious jokes about her concerns.
لطفاً دربارهٔ نگرانیهای او اینقدر شوخیهای نابجا نکن.
نکتهٔ کاربردی
facetious صرفاً مترادف funny نیست؛ اغلب نشاندهندهٔ نارضایتی از شوخیِ بیموقع است.
