یک فرایند، اقدام، ارتباط یا تحول را آسانتر یا مؤثرتر کردن
مثالهای طبیعی
The platform facilitates collaboration across remote teams.
این پلتفرم همکاری میان تیمهای دورکار را تسهیل میکند.
Neutral mediators facilitated dialogue between the two sides.
میانجیهای بیطرف گفتوگو میان دو طرف را تسهیل کردند.
Visual tools can facilitate understanding of complex systems.
ابزارهای بصری میتوانند درک سامانههای پیچیده را تسهیل کنند.
نکتهٔ کاربردی
`Facilitate` رسمی است و بر ممکن یا آسانتر کردن یک فرایند تمرکز دارد، نه بر ایجاد مستقیم نتیجهٔ نهایی آن.
