بهطور مصنوعی ایجادشده، نه حاصل فرایندی طبیعی یا احساسی واقعی و خودجوش.
مثالهای طبیعی
The campaign generated factitious enthusiasm among paid supporters.
این کارزار در میان حامیانی که پول گرفته بودند، شور و اشتیاق ساختگی ایجاد کرد.
The crisis appeared factitious after the records were released.
پس از انتشار اسناد، معلوم شد بحران ظاهراً ساختگی بوده است.
Critics condemned the factitious rivalry created for publicity.
منتقدان رقابت ساختگیای را که برای تبلیغات ایجاد شده بود، محکوم کردند.
نکتهٔ کاربردی
factitious یعنی مصنوعی یا القاشده، ولی fictitious به معنی تخیلی یا ابداعشده است. نباید فرض کرد فرد مبتلا به factitious disorder صرفاً برای سود مالی دروغ میگوید.
