معنی ۱neutral · 95%
در کاری موفق نشدن یا به نتیجهٔ موردنظر نرسیدن.
مثالهای طبیعی
He failed his driving test.
او در آزمون رانندگیاش رد شد.
She failed to answer the email.
او نتوانست به ایمیل پاسخ دهد.
I failed at my first attempt.
من در اولین تلاشم شکست خوردم.
نکتهٔ کاربردی
برای آزمون از fail a test و برای کاری که با موفقیت انجام نشده از fail to + verb استفاده کن.
ترکیبهای رایج
— در یک آزمون قبول نشدن

