آنقدر ضعیف است که دیدن، شنیدن، بوییدن یا تشخیص آن دشوار باشد.
مثالهای طبیعی
A faint light appeared in the distance.
نور کمسویی در دوردست پدیدار شد.
Her voice became fainter as the call broke up.
با مختلشدن تماس، صدای او ضعیفتر شد.
I noticed a faint smell of roses.
بوی خفیفی از گل رز احساس کردم.
نکتهٔ کاربردی
faint به چیزی ضعیف اما هنوز قابلتشخیص اشاره میکند، نه لزوماً چیزی که کاملاً از بین رفته باشد.
