معنی ۱neutral · 86%
کمبود شدید غذا که در مدتی نسبتاً طولانی جمعیت زیادی را درگیر میکند.
مثالهای طبیعی
The drought left thousands at risk of famine.
خشکسالی هزاران نفر را در معرض خطر قحطی قرار داد.
A devastating famine struck the region in the nineteenth century.
در قرن نوزدهم قحطی ویرانگری آن منطقه را فرا گرفت.
Families needed food deliveries during the famine.
خانوادهها در دورهٔ قحطی به دریافت محمولههای غذایی نیاز داشتند.
نکتهٔ کاربردی
famine بحران گستردهٔ کمبود غذاست، نه گرسنه بودن یک فرد برای چند ساعت.
