دارای تعهدی افراطی و بیچونوچرا به یک باور یا آرمان.
مثالهای طبیعی
The movement attracted fanatical supporters who rejected compromise.
این جنبش هواداران متعصبی جذب کرد که هرگونه سازش را رد میکردند.
His devotion to the leader became fanatical.
ارادت او به رهبر به تعصبی افراطی تبدیل شد.
The journalist portrayed the group as fanatical.
خبرنگار آن گروه را متعصب توصیف کرد.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً بار انتقادی شدید دارد و با باورهای خشک و انعطافناپذیر یا تحملنکردن دیگران همراه است.
