معنی ۱neutral · 85%
دشوار برای باور کردن، چون بسیار بعید یا دور از واقعیت به نظر میرسد.
مثالهای طبیعی
Her explanation sounded far-fetched at first.
توضیح او در ابتدا دور از ذهن به نظر میرسید.
Investigators rejected the far-fetched rumor.
محققان آن شایعهٔ نامحتمل را رد کردند.
The ending felt too far-fetched for a realistic drama.
پایان داستان برای یک درام واقعگرایانه بیشازحد باورناپذیر به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
معمولاً با خط تیره نوشته میشود. Far-fetched بهمعنای نامحتمل است، نه لزوماً ناممکن.
