معنی ۱neutral · 89%
در یک دورهٔ زمانی مشخص محبوب و جذاب یا شیک تلقیشده
مثالهای طبیعی
She bought a fashionable winter coat.
او یک پالتوی زمستانیِ مد روز خرید.
The café is very fashionable with young people.
این کافه بین جوانان بسیار پرطرفدار است.
These shoes are more fashionable than mine.
این کفشها از کفشهای من شیکتر هستند.
نکتهٔ کاربردی
آنچه `fashionable` محسوب میشود، با تغییر مد میتواند در طول زمان تغییر کند.
ترکیبهای رایج
— لباسهایی که در حال حاضر شیک و مد روز محسوب میشوند

