وسیلهای که لباس، کیف یا شیء دیگری را بسته یا متصل نگه میدارد.
مثالهای طبیعی
The fastening on my winter coat has come loose.
بستِ پالتوی زمستانیام شل شده است.
Each strap has a metal fastening at the end.
در انتهای هر بند یک بست فلزی وجود دارد.
These fastenings are easier for small children to manage.
کار با این بستها برای کودکان خردسال آسانتر است.
نکتهٔ کاربردی
fastening به وسیلهٔ بستهشدن اشاره دارد؛ fastening بهعنوان صورت ing- فعل، کاربرد دستوری جداگانهای است.
