نیرو یا روندی از رویدادها که باور میشود بیرون از کنترل مردم تعیین میکند چه اتفاقی میافتد
مثالهای طبیعی
She believed fate had brought them together.
او باور داشت سرنوشت آنها را به هم رسانده است.
He refused to leave the outcome to fate.
او حاضر نشد نتیجه را به سرنوشت واگذار کند.
The novel asks whether fate can be resisted.
این رمان میپرسد آیا میتوان در برابر سرنوشت مقاومت کرد.
نکتهٔ کاربردی
این معنی `fate` را نیرویی انتزاعی در نظر میگیرد و معمولاً غیرقابلشمارش است.
