معنی ۱neutral · 86%
خستگی شدید جسمی یا ذهنی، بهویژه پس از فعالیت ممتد.
مثالهای طبیعی
Fatigue slowed the hikers near the summit.
خستگی شدید باعث شد کوهنوردان نزدیک قله کندتر حرکت کنند.
After three hours of revision, she felt intense fatigue.
او بعد از سه ساعت درس مرور کردن، خستگی شدیدی احساس کرد.
Regular breaks can help prevent fatigue during long shifts.
استراحتهای منظم میتوانند از خستگی مفرط در شیفتهای طولانی جلوگیری کنند.
نکتهٔ کاربردی
fatigue معمولاً از tiredness روزمره شدیدتر یا ماندگارتر است و در این معنا شمارشپذیر نیست.
