معنی ۱neutral · 88%
از یک شخص، چیز یا رویداد احتمالی ترس داشتن
مثالهای طبیعی
Some children fear large dogs.
بعضی کودکان از سگهای بزرگ میترسند.
Investors fear that prices may rise again.
سرمایهگذاران نگراناند که قیمتها دوباره افزایش پیدا کنند.
She feared the journey would be difficult.
او نگران بود که سفر دشوار باشد.
نکتهٔ کاربردی
`Fear` در انگلیسی روزمره رسمیتر از `be afraid of` است.
ترکیبهای رایج
— بیم داشتن از اینکه اتفاق بدی رخ دهد

