معنی ۱formal · 87%
ترسیدن یا نگرانبودن از اینکه اتفاق بدی رخ دهد
مثالهای طبیعی
She was fearful of walking home alone.
او از اینکه شب تنها به خانه برگردد میترسید.
Fearful passengers waited for news about the flight.
مسافران نگران منتظر خبری دربارهٔ پرواز بودند.
His parents grew fearful when he missed the train.
وقتی او از قطار جا ماند، پدر و مادرش نگران شدند.
نکتهٔ کاربردی
Fearful در گفتوگوی روزمره اغلب رسمیتر یا ادبیتر از afraid به گوش میرسد.
