معنی ۱neutral · 86%
وعدهٔ غذایی بزرگ و ویژه با غذای فراوان که اغلب به مناسبت جشن برپا میشود.
مثالهای طبیعی
The guests enjoyed a wonderful wedding feast.
مهمانها از ضیافت باشکوه عروسی لذت بردند.
Grandma prepared a feast for everyone.
مادربزرگ برای همه سفرهای مفصل تدارک دید.
After the feast, we sang songs together.
بعد از ضیافت با هم آواز خواندیم.
نکتهٔ کاربردی
Feast وعدهای ویژه و مفصل است، نه صرفاً یک شام عادی؛ ممکن است به تعطیلات یا جشن مرتبط باشد.
