فاقدِ توانِ بدنی یا نیروی کافی؛ ضعیف و بیرمق.
مثالهای طبیعی
After surgery, his voice sounded feeble.
پس از جراحی، صدای او ضعیف و بیرمق به گوش میرسید.
A feeble kitten struggled to climb the step.
بچهگربهٔ کمتوان برای بالارفتن از پله تقلا میکرد.
Her grip grew feebler as the cold intensified.
هرچه سرما شدیدتر میشد، توانِ دستش برای گرفتنِ اشیا کمتر میشد.
نکتهٔ کاربردی
Feeble به کمبودِ نیروی جسمی یا انرژی اشاره دارد، نه الزاماً کوچکبودنِ اندام.
