معنی ۱neutral · 95%
به یک شخص یا حیوان غذا دادن.
مثالهای طبیعی
I feed the cat every morning.
من هر صبح به گربه غذا میدهم.
Please do not feed the animals.
لطفاً به حیوانات غذا ندهید.
She fed the baby some soup.
او مقداری سوپ به نوزاد داد.
نکتهٔ کاربردی
feed بیقاعده است: feed, fed, fed. شخص یا حیوانی که غذا دریافت میکند مستقیماً بعد از فعل میآید.
ترکیبهای رایج
— به حیوانات غذا دادن

