کسی که در کار، تجربه یا عضویت یک گروه با شما اشتراک دارد.
مثالهای طبیعی
She discussed the project with her fellows.
او دربارهٔ پروژه با دیگر اعضای گروهش گفتوگو کرد.
Each fellow receives access to the research library.
هر عضو به کتابخانهٔ پژوهشی دسترسی پیدا میکند.
The academy welcomed three new fellows this year.
آکادمی امسال از سه عضو جدید استقبال کرد.
نکتهٔ کاربردی
fellow بهعنوان اسم اغلب معنای عضویت در یک نهاد دارد؛ در fellow students واژهٔ fellow صفت است.
