معنی ۱neutral · 90%
شخصی که از فمینیسم حمایت میکند یا خواهان برابری اجتماعی، سیاسی و اقتصادی میان جنسیتهاست
مثالهای طبیعی
She became a feminist while studying social policy.
او هنگام تحصیل در سیاست اجتماعی فمینیست شد.
Early feminists campaigned for voting and property rights.
فمینیستهای اولیه برای حق رأی و حقوق مالکیت مبارزه کردند.
He describes himself as a feminist.
او خود را فمینیست معرفی میکند.
نکتهٔ کاربردی
این اسم میتواند به افراد با هر جنسیتی که از فمینیسم حمایت میکنند اشاره داشته باشد.
