معنی ۱neutral · 90%
سازهای دور یک محوطه که مرز را مشخص میکند یا مانع ورود میشود
مثالهای طبیعی
They built a wooden fence around the garden.
آنها دور باغ یک حصار چوبی ساختند.
The animals stayed behind the fence.
حیوانات پشت حصار ماندند.
Part of the fence fell during the storm.
بخشی از حصار در جریان توفان فرو ریخت.
نکتهٔ کاربردی
`Fence` قابلشمارش است و اغلب یک مرز فیزیکی را بیان میکند.
ترکیبهای رایج
— حصاری از چوب

