وضعیتی از دگرگونی، پرسشگری یا هیجانِ فعال که باورها یا نظمِ تثبیتشده را به چالش میکشد.
مثالهای طبیعی
The university was in intellectual ferment after the discovery.
پس از آن کشف، دانشگاه در جوشوخروشِ فکری فرو رفت.
Political ferment swept the capital during the reforms.
در جریانِ اصلاحات، التهابِ سیاسی سراسرِ پایتخت را فرا گرفت.
Magazines reflected the cultural ferment of the decade.
مجلهها بازتابدهندهٔ جوشوخروشِ فرهنگیِ آن دهه بودند.
نکتهٔ کاربردی
Ferment در بافتِ فکری و اجتماعی از دورهای پرتلاطم و زایندهٔ ایده سخن میگوید؛ منظور تخمیرِ مواد نیست.
