توانایی پرورش مقدار زیادی گیاه یا محصول سالم را داشتن.
مثالهای طبیعی
The valley has fertile soil and a mild climate.
دره خاک حاصلخیز و آبوهوایی معتدل دارد.
This field became more fertile after several growing seasons.
این مزرعه بعد از چند فصل کشت، حاصلخیزتر شد.
Farmers settled on the fertile land beside the river.
کشاورزان در زمینهای حاصلخیز کنار رودخانه ساکن شدند.
نکتهٔ کاربردی
خاک fertile به رشد گیاه کمک میکند؛ خاک مرطوب لزوماً حاصلخیز نیست.
