معنی ۱formal · 84%
مربوط به جشن، ضیافت یا مراسم شادیآور.
مثالهای طبیعی
Festal music drifted through the palace courtyard.
نوای موسیقی جشن از حیاط کاخ به گوش میرسید.
The painting shows nobles wearing festal robes.
تابلو اشرافزادگانی را نشان میدهد که جامههای جشن بر تن دارند.
The hall seemed more festal after the lanterns appeared.
پس از آویختن فانوسها، تالار حالوهوای جشن بیشتری پیدا کرد.
نکتهٔ کاربردی
festal اغلب لحنی ادبی و کمی قدیمی دارد؛ برای توصیف معمولیِ مهمانیها festive طبیعیتر است.
