معنی ۱neutral · 85%
مربوط به نظام تاریخیای که در آن تصرف زمین در برابر خدمت و انجام تعهداتی در ساختار قدرت سیاسی قرار داشت.
مثالهای طبیعی
Feudal lords exercised power over large estates.
اربابان فئودال بر املاک وسیعی قدرت داشتند.
The castle illustrates a feudal social order.
این قلعه نمونهای از نظم اجتماعی فئودالی را نشان میدهد.
Peasants had limited rights under feudal arrangements.
دهقانان در مناسبات فئودالی از حقوق محدودی برخوردار بودند.
نکتهٔ کاربردی
این صفت به نهادها و مناسباتی مشخص اشاره میکند و صرفاً مترادف «قدیمی» یا «ازمدافتاده» نیست.
