معنی ۱neutral · 85%
ساختگی و غیرواقعی، بهویژه دربارهٔ چیزی که به جای واقعیت ارائه شده است.
مثالهای طبیعی
The account was registered under a fictitious name.
این حساب با نامی ساختگی ثبت شده بود.
All patients in the exercise are fictitious.
همهٔ بیمارانی که در این تمرین معرفی شدهاند، فرضی هستند.
The article described a fictitious meeting.
در آن مقاله از جلسهای نام برده شده بود که اصلاً برگزار نشده بود.
نکتهٔ کاربردی
اگر اطلاعات جعلی به جای واقعیت عرضه شوند، fictitious میتواند به فریبکاری دلالت کند؛ برای داستانهای تخیلی، fictional معمولتر است.
