معنی ۱formal · 89%
مربوط به محبت، وفاداری یا مسئولیت فرزندان در قبال پدر و مادرشان.
مثالهای طبیعی
Filial duty motivated her to care for her mother.
احساس وظیفهٔ فرزندی، او را به مراقبت از مادرش ترغیب کرد.
The ceremony emphasized filial piety across generations.
این مراسم بر احترام و فداکاری فرزندان نسبت به والدین در نسلهای مختلف تأکید داشت.
His filial affection survived years of separation.
محبت فرزندیِ او حتی پس از سالها دوری از بین نرفت.
نکتهٔ کاربردی
برخلاف parental، واژهٔ filial رابطهٔ فرزند با والدین را بیان میکند و معمولاً بر وظایف یا احساسات تأکید دارد.
