معنی ۱neutral · 90%
تزئینات ظریف و پیچیدهای از مفتولهای باریک، بهویژه از طلا یا نقره.
مثالهای طبیعی
The artisan shaped silver filigree around the gemstone.
هنرمند دور سنگ قیمتی را با ملیلهٔ نقره شکل داد.
Fine filigree adorned the antique brooch.
ملیلهکاریِ ظریفی سنجاقسینهٔ عتیقه را آراسته بود.
Visitors admired the gold filigree on her earrings.
بازدیدکنندگان ملیلهٔ طلاییِ گوشوارههای او را تحسین کردند.
نکتهٔ کاربردی
برای اشاره به فن یا مجموعهٔ تزئینات فلزی، filigree معمولاً غیرقابلشمارش است.
