معنی ۱neutral · 90%
عامل یا رویدادی که به چیزی نیرو، انگیزه یا رونق تازه میبخشد.
مثالهای طبیعی
The festival gave local tourism a welcome fillip.
این جشنواره جان تازهای به گردشگری محلی بخشید.
Winning the award provided a fillip to staff morale.
گرفتن آن جایزه روحیهٔ کارکنان را بهطور خوشایندی تقویت کرد.
An unexpected fillip came from the holiday shopping season.
رونقی پیشبینینشده از خریدهای فصل تعطیلات پدید آمد.
نکتهٔ کاربردی
fillip معمولاً به تقویتی اضافی و مثبت اشاره دارد، نه تنها علت یک پیشرفت.
