معنی ۱neutral · 90%
مبلغی پول که دادگاه، نهاد رسمی یا سازمان بهعنوان مجازاتِ نقض قانون یا مقررات، شخصی را ملزم به پرداخت آن میکند
مثالهای طبیعی
He received a fine for illegal parking.
او بهخاطر پارک غیرمجاز جریمه شد.
The court imposed a fine of five thousand euros.
دادگاه جریمهای پنجهزار یورویی تعیین کرد.
Companies face heavy fines for serious violations.
شرکتها برای تخلفات جدی با جریمههای سنگین روبهرو میشوند.
نکتهٔ کاربردی
`Fine` مشخصاً مجازات مالی است؛ `sentence` یا `penalty` اصطلاحات حقوقی گستردهتری هستند.
